جمله های عاشقانه یک خسته دل((((نظر ((یادتون)) نره))))
واسه دل خودم ... واسه دل تو ...
و اسه غصه ي پاييز ...
واسه تنهايي ميخک توي دفتر شعرم ...
واسه سربلندي کاج تو زمستون ...
واسه پروانه که سوخت ... واسه شمعي که آب شد
تا ازقطره هاش ياد بگيرند که
سوختن يک طرفه هم ميتونه باشه...
انسان نمی تواند در حوزه ای از
زندگی خود با درستی و صداقت
عمل کند در حالی که در سایر
حوزه های زندگیش
آلوده نادرستی هاست .
زندگی ، واحدی تجزیه ناپذیر است .
سنت فرانسيس دي سلز:
آرزومند آن مباش كه چيزي غير از آنچه هستي باشي
و بكوش در كمال آنچه هستي باشي .
جبران خلیل جبران :
« در دنيايي كه خواهد آمد،
تمامي لرزشهاي احساساتمان و نيز همه جنبش هاي قلبمان
را مي بينيم و احساس مي كنيم .
آنگاه معناي اولوهيت درونمان را مي فهميم
همان اولوهيتي كه حقيرش مي پنداريم،
زيرا در چنبره يأس اسيريم.»
من از این
فاصله ها
دلگیرم
بی تو اینجا
چه غریبانه شبی
میمیرم
دیر سالی است که
می خواهم از این
جا بروم
ولی انگار که
بر قلب زمین
زنجیرم.
مثل این است که من
با همه ی
هق هق خود
روی سجاده ی احساس تو جان می گیرم...
بگذار تا شیطنت عشق چشمان تو را
بر عریانی خویش بگشاید هرچند آن بجز
معنی رنج و پریشانی نباشد.
اما کوری را هرگز بخاطر آرامش تحمل مکن!
بگذار زمین هر آنچه را که داده است باز پس گیرد .
زیرا من ، انسان ، پایانی ندارم .
یک بار دستم را از مه پر کردم .
سپس دستم را باز کردم ، بیا و ببین ،
مه به کرمی بدل شده بود .
دستم را بستم و دوباره گشودم
، در میان گودی دستم انسانی ایستاده بود ،
سیمایی غمگین داشت و به بالا می نگریست .
باز هم دستم را بستم ، وقتی آن را گشودم
چیزی جز مه ندیدم .
اما ترانه ای شنیدم در نهایت زیبایی .
To love is nothing
To be loved is something
To love and to be loved is everything
---------------------------------------------
Love is life, and if you miss love, you miss life
“leo buscaglia”
من برای اینکه فلان حقیقت را درباره خود
تحصیل کنم، باید از دیگران عبور کنم.
دیگری لازمه وجود من است؛ همچنانکه برای
معرفتی که من از خویش دارم وجود دیگری لازم است.
در این شرایط، کشف خویشتن من،
در عین حال، موجب کشف وجود دیگری نیز می شود.
نیچه:
كسي كه چرايي براي زندگي كردن داشته باشد
،با هر چگونه اي خواهد ساخت.
جبران خلیل جبران :
- زندگي چيزي است كه بواسطه روح به چشم مي آيد
و تجربه مي شود در حالي كه ما جهان پيرامونمان را
به واسطه فهم و عقل خويش مي شناسيم .
چنين دانشي ، شادماني بسيار يا اندوه بسيار به دنبال مي آورد
گوستاولوبن :
يكي از بهترين طرق خوشبخت شدن اين است كه انسان معتقد باشد
كه ، واقعاَ خوشبخت یا روزي خوشبخت خواهد شد .
اريك فروم :
تنها معناي زندگي ، معنايي است كه انسان با شكوفا ساختن
نيروهاي نهفته در درونش به زندگي
سعادتمند واقعی کسی را می گویند که از یک عشق پاک بی بهره نباشد .
**ashk** ![]()
bashe **ashk** ![]()
vaghti zibast ke male **eshgh*![]()
* bashe **eshgh*
*
vaghti zibast ke male*![]()
*to** bashe ?
تو لحضه های بی کسیم
قشنگی قسمت ماست
که ما به هم نمی رسیم...
vazeshist ke bar
saghfe zendegiam mivazad
vazeshe nabudi ya
vazeshe nisti???
vali har che ke hast
...man digar nistaaaaaaam
دروغ
هر چه بود
من ميانشان، كفر گفتم
از دردهاي كبوترهاي نامه بر
تا لبخندهاي قاصدك كفر گفتم
دروغ گفتم
مثل تو كه با تمام وجود نابودم مي كردي ام
دروغ
دروغ و دروغ
به خود دروغ گفتم و خدايم
دروغ گو بنامم
دروغگوي پست فطرت بد ذات
دروغگويي كه به دروغ خود را شاعر ناميده
باليده به اين نام مقدس
كه به دروغ سوار بر دوش خود كرده است
من دروغ گفتم
دروغ...
بر صليب سنگ قبرم نيز
دروغ نوشتم كه نازنين مرده است....
شیشه قلبم خیلی نازک شده که با کوچکترین
دلتنگی میشکند
می خواهم فریاد بزنم.....................................
که همه ی دردم را با فریاد منعکس کنم
کاش می شد سرنوشت را
به آن روزهای شیرین
برگرداند
بغض گلویم را می فشارد
نفرین به بودن وقتی با غصه همراهست
کاش باز اشکهایم را کسی نبیند
چرا به من می گویند عاشق نشو
مگر عاشق شدن جرم است؟
من نمی دانم که چرا عاشق شدن مرا به گناه می کشاند؟
من گناه نمی کنم
من گناه کردن را دوست ندارم
ولی اورا دوست دارم
او عشق من است
من اورا فراموش نمی کنم ولی گناهش را چرا.......
من دوستش دارم واورا تا ابد می خواهم
آری گاهی باید گریز کرد و گاهی راه گریز نیست
من از این لحظه ی گریز می ترسم
و می دانم که باید آنرا تجربه کنم
و می دانم که لحظه ی تلخی ست
کاش .....باور می کردی چقدر
دلم بهانه ی ترا میگیره هرروز![]()
کاش ......باور می کردی
چقدر دلم هوای باتو بودن کرده![]()
کاش......باور می کردی
در این روزهای سرد دلم بی تو می گیره![]()
کاش....باور می کردی
چقدر دلم برای مهربانی صدایت تنگ شده![]()
کاش ....باور می کردی
که هرروز دلواپس تو هستم![]()
کاش .....باور میکردی
چقدر تنهام...خسته ام...و دلتنگ تو![]()
همیشه از خودم می پرسم:
این همه من به فکر.....تو هستم
تو هم به من...و به فکر من هستی؟![]()
که به دوش می کشم.....
انتظار شیرینی است....
دردیست که دوستش دارم!
غمی است که رنجم می دهد...
غمت را هم دوست دارم
هر کجا باشی شاد باشی ای قلب من.......... ![]()
خوشا راهی که پایانش تو باشی
خوشا چشمی که رخسار تو بیند
خوشا ملکی که سلطانش تو باشی
در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
بدین امید دهم جان که خاک کوی تو باشم
به وقت صبح قیامت که سر ز خاکبر آرم
به گفتگوی تو خیزم به جستجو تو باشم
يه روز با هم كه رفته بوديم
بيرون كنار اب و گل و بلبل و
آرامش صحرا و آواز پرنده ها بوديم
ناگهان نگاهم توي نگاهت وايساد
به چشمات خيره شدم
همون لحظه همه چيز از حركت ايستاد
نه صداي اب مي اومد نه
حركت ماهي ها پيدا بود
چكاوك نمي خوند
باد آروم گرفته بود
هيچ صدايي شنيده نمي شد .
ولي توي نگاه تو
همه زندگي جريان داشت...
عشق یعنی:سوختن اما ساختن
عشق یعنی:طغیان دل اما لب فروبستن
عشق یعنی:با چشم سخن گفتن
و با حسرت سکوت کردن
عشق یعنی:مناجات شبهای تنهایی
عشق یعنی:وضو با قطرات اشک گرفتن
عشق یعنی:روزی بی صدا
بار سفر بستن و رفتن
عشق یعنی:نیایش بدون خواهش
و
عشق یعنی:چو خورشید تابیدن
بر شبهای دوست
و چون برف ذوب شدن
بر غمهای دوست...

![]()
آدم اينجا تنهاست
و در اين تنهايي
سايه ناروني
تا ابديت باقيست...![]()
![]()
اما نخواي کسي بفهمه ...
خيلي سخته که عزيزترين کست
ازت بخواد فراموشش کني ...
خيلي سخته که سالگرد آشنايي
با عشقت رو
بدون حضور خودش جشن بگيري ...
خيلي سخته که روز تولدت ،
همه بهت تبريک بگن ،
جز اوني که فکر مي کني
به خاطرش زنده اي ...
خيلي سخته که غرورت رو
به خاطر يه نفر بشکني ،
بعد بفهمي دوست نداره ...
خيلي سخته که همه چيزت رو به
خاطر يه نفر از دست بدي ،
اما اون بگه : نمي خوامت...
آن را تمرين كن
پرمعنيترين كلمه ما است ...
آن را به كار ببر
عميقترين كلمه عشق است ...
به آن ارج بنه
. بي رحمترين كلمه تنفر است ...
از بين ببرش.
سركشترين كلمه حسد است ...
با آن بازي نكن.
خودخواهانهترين كلمه من است...
از آن حذر كن...
و خیس شی
عشق اینه که زیر بارون واسه یکی
چتر نگه داری
و اون هرگز نفهمه که چرا خیس نشده ...

آن کس که
دوستش داری
همه جور حقی
بر تو دارد
حتی آنکه
تو را دوست
نداشته باشد...![]()

راه حلی برای
مشکلم داری؟؟؟؟
مرده تن را به خاک
می سپارند...
مرده دل را چه کنیم؟؟؟؟
گفتمش: دل ميخري؟! پرسيد چند؟!
گفتمش:
دل مال تو، تنها بخند.
خنده کرد و دل ز دستانم ربود
تا به خود باز آمدم او رفته بود
دل ز دستش روي
خاک افتاده بود
جاي پايش روي دل جا مانده بود...![]()
روزی استاد ریاضی وارد کلاس شد .
بر روی تخته دو خط موازی کشید.
بلا فاصله خط پایینی بانگاه های مشکوک
عاشق خط بالایی شد.
خط بالایی هم با یک نگاه دل باخت.
این دو خط عاشق هم شدند.
ناگهان استاد فریاد زد:(((دو خط موازی هرگز به
هم نمی رسند))))
داشته باشد آن را در قلبم پنهان کردم .
غافل از اينکه روزي براي پس گرفتن آن قلبم را خواهي شکست...
که هر عضوی به درد آید
به جایش دیده میگرید...
نذار صداتو بشنوم
برو سفر تا نبینمت
قلبتو جلوی چشم های من بده به یکی دیگه
اگه دیدی بازم فراموشت نکردم
بدون باید قلبمو از سینه در بیاری وآتیشش بزنی . .
آتشكده عشق تو از آن من است
آن روز كه لحظه وداع من و توست
آن شوم ترين لحظه پايان من است...
گفتم عاشقت هستم خودش را گرفت،
گفتم همه ي زندگي من هستي ناز كرد و
رفت داشت ميرفت كه درآخر گفتم از تو بيزارم،
برگشت مهربان نگاهم كرد و عاشقم شد ...
با دیدن هم عاشق هم می شن .
اونا از عشق هم آب شدن تا شاید
تو آب رودخانه به هم برسن ...
یک بودن نیست...![]()
زندگي خالي خالي كه شود
كم لطفي ست.
زندگي مثل پريدن بشود دلتنگي است...

...برو
شاید بی تو بودن سهم من است
شاید خواب چشم هایت را به اشتباه دیدم
...شاید باید دست هایت برای دیگری باشد.
...ولی
دست های من تا ابد برای توست..
در باغ دیگری ببینی و هزار بار در
خودت بشکنی و آنوقت آرام زیر لب
بگویی: گل من باغچه نو مبارک...
ولی آهسته میگویم:(((( خدایا بی اثر باشد))))
امروز که محتاج توام جای تو خالیست
فردا که می آی به سراغم نفسی نیست...

خواستم تنهای ام را با تو قسمت کنم
اما سفره آراسته حضورت از یادم برد
که در کوله بارم چه دارم...![]()
خلوت اشیاست
و عشق صدای فاصله هاست
صدای فاصله هایی که غرق ابهام است...
زندگیم پر است از این لحضه ها و من اسیر این لحضه ها...
لحضه های پوچ "لحضه های پوچ " لحضه هایی که مرا از دست زندگی
گرفتند و به مرداب فریب بردند...چیزی به فرو رفتنم نمانده ...
چیزی به تمام شدنم نمانده... در سایه سنگینی که بر روی
زندگی افتاده وزش نابودی را می بینم و از نزدیک دست ها صدای طبل
بیهودگی را می شنوم که با تپش قلب من می آمیزدو در این آمیزش
حسی است قدیمی و آشنا...
حس تنهایی و غربت و انتظار.. این وزش نابودی است یا ضربان
قلب وحشت که بر سقف زندگی ام می وزد؟؟؟
چیزی به فرو رفتنم نمانده ...چیزی به تمام شدنم نمانده...
تلاش بیهوده ایست تو را از خود داشتن ! تلاشی بیهوده...
مثل دست و پا زدن در مرداب ...مثل بیداری بعد از مرگ...
تلاشی بیهوده...مثل روبوسی ماه با خورشید !مثل فشردن
دستهای روشنایی!تلاش بیهوده ایست تو را از خود داشتن!
تلاشی بیهوده...
من در نهایت حوصله نشسته ام تا تو به خود آیی و مرا طلب کنی...
جستجو کن مرا که من در یک قدمی تو ایستاده ام و گم نیستم.
نگاه کن از ورای نیستی تا بغض هستی... در کنار تو ایستاده ام...
سبز و سرشار در کنار تو ایستاده ام و سایه ای نسیم از خاطره ای
دور به کجا می روی؟؟؟
تمام شب در انتظار طلوع خورشید ذرات تاریکی را شمردم...
تمام شب...تمام شب در انتظار طلوع خورشید نشستم.
تا به من بگوید با عشق تو چه باید کرد؟؟؟و بهای با تو بودن چیست؟؟؟
که دل بریدن جواب حل این معما نمی باشد و از خود گذشتن
اتفاق دیرینه ایست.
تلاش بیهوده ایست تو را از خود داشتن! تلاشی بیهوده...
تنهاترین تنهاییش تنهایش بگذارد...![]()